تبليغاتX
دايرةالمعارف ناسيوناليسم ترك

دايرةالمعارف ناسيوناليسم ترك

دايرةالمعارف جنبش‌ها، شخصيت‌ها و مفاهيم ناسيوناليسم ترك

ناسيوناليسم تركمني

 

پرچم تركمنستان

 

تركمني، ناسيوناليسم. تركمنستان كشور كوچكي است كه 7/3 ميليون نفر جمعيت دارد و پس از فروپاشي شوروي در سال 1991 به استقلال دست يافت. اين رخداد به اقوام تركمن اجازه داد تا براي نخستين بار در تاريخ، دولت ملي خود را تأسيس كنند. اوج‌گيري ناسيوناليسم تركمني را مي‌توان در سه مرحله دنبال كرد. در نخستين مرحل كه از قرون وسطا تا سدة نوزدهم را دربر مي‌گيرد، قبايل تركمن در مناطق گسترده‌اي در شرق درياي خزر ساكن بودند و زبان، فرهنگ و هويت مخصوص خود را داشتند. در اين دوره، اين چادرنشينان ترك‌زبان با همسايگان فارسي‌زبان خود مراوده داشتند و با وجود اين‌كه همچنان برخي از ويژگي‌هاي شمن‌پرستانة گذشتة خود را حفظ كرده بودند و به‌شدت تحت تأثير عرفان صوفي‌ها بودند و به تدريج اسلام آوردند. سنت شفاهي ادبيات و شعر كه استفاده از ساز سنتي دوتار ويژگي آن بود، به آن‌ها كمك كرد تا با وجود اين‌كه جنگ‌ها و تجاوزات متعددي را پشت سر گذارده‌اند، فرهنگ ملي متمايز خود را حفظ كنند.

نقشه تركمنستان

دومين مرحله با سلطة روسيه / شوروي بر آسياي مركزي ارتباط دارد. اين مرحله در پايان سدة نوزدهم با الحاق بيشتر قبايل تركمن به امپراتوري روسيه آغاز شد ( اگر چه بسياري از تركمن‌ها كه در سال 1994 تقريبا بالغ بر 5/2 ميليون نفر مي‌شدند در افغانستان و ايران باقي ماندند). نقطة عطف اين دوره، شكست خرد كنندة تركمن‌ها به دست ارتش روسيه در گؤك‌تپه بود كه به سال 1881 رخ داد. در اين جنگ تلفات تركمن‌ها از 150 هزار نفر فراتر رفت. ضميمه كردن سرزمين‌هاي تركمن به روسيه تغييراتي را در پي‌ داشت كه از جمله مي‌توان به نوسازي نظام‌هاي اقتصادي، آموزشي و سياسي اشاره كرد. پس از انقلاب 1917 روسيه، چندين سال طول كشيد تا بلشويك‌ها كنترل كامل تركمنستان فعلي را به دست بگيرند و مقاومت محلي را (كه به جنبش باسماچي نيز معروف بود) در هم بشكنند. در سال 1924، جمهوري شورايي سوسياليستي تركمن تأسيس شد. رژيم شوروي دين‌زدايي را آغاز كرد، روحانيان را اعدام و مساجد را تعطيل كرد. آن‌ها الفباي لاتين و بعد‌ها سيرليك را نيز به اين منطقه آوردند، سطح سواد را افزايش دادند، و صنايع مدرن را وارد منطقه كردند. ولي نوسازي شوروي به قيمت جان هزاران نفر تمام شد كه در پاكسازي‌هاي استالين نابود شدند. به تدريج، با گسترش سواد، ظهور طبقة روشنفكر، و كاهش سركوب، ناسيوناليسم مدرن تركمنستاني ظاهر شد.

 

توركمن‌باشي (نيازف)

 

سومين مرحله، پس از فروپاشي شوروي در سال 1991 آغاز شد. برخلاف جمهوري‌هاي بالكان يا آذربايجان، در تركمنستان سياست پرسترويكاي گورباچف به ايجاد جنبش آزادي‌بخش ملي يا مشاركت سياسي گسترده منجر نشد. مسير استقلال تركمنستان در سال 1991 با جنگ‌ها و درگيري‌هاي ملي رهايي‌بخش گسترده همراه نبود. به‌جز درگيري ميان قومي كوچكي كه در سال 1990 رخ داد، فرايند كاملا صلح‌آميز بود. در سال 1990، زبان تركمن به‌عنوان زبان رسمي جايگزين زبان روسي شد، و در سال 1993 خطي كه بر مبناي الفبايي لاتين بود جايگزين الفباي سيرليك شد. اين جمهوري با درگيري‌هاي قومي گسترده يا مهاجرت گسترده مردمي روبه‌رو نشد. شايد دليل اين مسأله، ساختار قومي نسبتا يكدست اين كشور باشد (77 درصد كل جمعيت اين كشور تركمن هستند). صفر مراد نيازف رهبر تركمنستان سعي كرد ارزش‌هاي سنتي جامعة تركمن را احيا كند تا با تلاش براي منسجم ساختن ملتي كه روابط قبيله‌اي و طايفه‌اي هنوز نقش مهمي در آن دارد، ناسيوناليسم تركمني را تحقق بخشد. سياست ملي نيازف در شعار «خلق، وطن، و تركمن‌باشي» جلوه‌گر است [«تركمن‌باشي»، به معناي «پدر تركمن» لقب نيازف است] كه شكل‌هاي افراطي ناسيوناليسم دولتي، مساوات‌طلبي و استبداد را يكجا گرد هم مي‌آورد. وي خود را به‌عنوان قلب جامعه، و رهبري معرفي مي‌كند كه همة قبايل تركمن و گروه‌هاي قومي‌اي را كه در اين جمهوري زندگي مي‌كنند، با يكديگر متحد مي‌سازد. سنگ بناي اتحاد ملي ايده‌هاي مبارزات آزادي‌بخش ملي عليه استعمار روسيه، قدرت اخلاقي اسلام، و شخصيت نيازف است.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 6:6  توسط تورکآز توران  | 

ناسيوناليسم تركيه‌اي

تركيه‌اي، ناسيوناليسم. جمهوري تركيه در سال 1923، در آستانة فروپاشي امپراتوري عثماني و مبارزه عليه تلاش قدرت‌هايي تأسيس شد كه پس از جنگ جهاني دوم مي‌خواستند كنترل اين منطقه را كه پل ميان اروپا و آسيا بود به دست بگيرند.

مصطفي كمال آتاتورك، «پدر ترك‌ها»، از دسامبر سال 1918، شورش در برابر تلاش‌هاي نيروهاي نظامي متحد براي تصرف سرزمين‌هاي سابق امپراتوري عثماني را رهبري مي‌كرد. سربازان متحدين، بخش‌هايي از استانبول را اشغال كردند و دولتي نظامي در آنجا مستقر كردند. ژنرال فرانسوي به نام فرانشه دسپري، در ژست نمادين شجاعانه‌اي كه يادآور ورود سلطان محمد فاتح در سال 1453 به استانبول بود، با اسبي سفيد وارد شهر شد. متحدين، به همراه سربازان فرانسوي، يوناني و ايتاليايي، هر يك ادعاي بخشي از سرزميني را داشتند كه به جمهور تركيه تبديل شده بود، و برخي از آن‌ها ردي از مرگ و ويراني را در مسير خود باقي گذاشتند.

مصطفي كمال (كه در آن زمان هنوز آتاتورك ناميده نمي‌شد) به ساير ملي‌گرايان ترك پيوست تا مانع از سلطة اجانب بر سرزمين مادري شود و با سلطان و ساير مقامات مذهبي كه سرنوشت خود را با متحدين پيوند زده بودند درگير شد. مصطفي كمال در آنكارا، واقع در چهارصد و پنجاه كيلومتري استانبول، دولت موقت تشكيل داد، و متحدين و حكومت سلطان به مبارزه با او برخاستند. آن‌ها در 16 مارس 1920 هواداران اصلي ملي‌گرايان در استانبول را دستگير كردند، و اعلام كردند كه مصطفي كمال و توطئه چينان همدستش، كافراني هستند كه بايد بلادرنگ كشته شوند.

در 23 آوريل 1920، پارلمان ملي‌گرا كه «مجلس بزرگ ملي» نام داشت، در آنكارا تشكيل جلسه داد و مصطفي كمال به رياست آن برگزيده شد. در ماه ژوئن متحدين در اقدامي متقابل «پيمان سِور» را به سلطان پيشنهاد كردند كه قلمروي بسيار كوچكي را براي تركيه درنظر مي‌گرفت، بيشتر سرزمين‌هاي امپراتوري عثماني را به يونان مي‌بخشيد، و ارمنستان مستقل را تأسيس مي‌كرد. سلطان دو ماه بعد اين پيمان را امضا كرد. مصطفي كمال اين پيمان را نپذيرفت و مبارزه با نيروهاي يونان و ارمنستان را آغاز كرد كه در نهايت به پيروزي ملي‌گرايان انجاميد.

ترك‌ها در سال‌هاي 1921 و 1923 يوناني‌ها را شكست دادند و در تاريخ اول نوامبر، «مجلس بزرگ ملي»، نظام سلطاني را ملغي كرد. سلطان محمد ششم كمي بعد به خارج گريخت و متحدين، مذاكره بر سر «پيمان لوزان» را با دولت مصطفي كمال آغاز كردند. اين پيمان در 24 ژوئية 1923 به امضا رسيد. اكتبر سال بعد، ملي‌گرايان كنترل استانبول را در دست گرفتند، در 29 اكتبر جمهور تركيه، به پايتختي آنكارا تأسيس شد.

در برابر ناسيوناليسم كمالي در جمهوري جديد، جنبش ناسيوناليسم پان‌تركيسم شكوفا شد. اين جنبش طرفدار اتحاد سياسي همة ترك‌زبانان بود و در زماني كه همه از امپراتوري عثماني نااميد شده بودند به محبوبيت دست يافت. همچنين جنبش پان‌تورانيسم طرفدار اتحاد مردم ترك، مغول، تونقوز، [نام يكي از گروه‌هاي نژادي سيبريه]، فنلاندي، مجارستاني و ساير زبان‌هاي مرتبط بود كه به موجب نظريه‌اي كه در سدة نوزدهم مطرح شد و دربارة آن اختلاف نظرهاي فراواني وجود دارد، داراي ميراث مشتركي بودند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 6:9  توسط تورکآز توران  | 

ترك‌هاي جوان

دونيا توركلري

ترك‌هاي جوان. نامي است كه اروپاييان به «كميتة اتحاد و ترقي» داده‌اند كه ابتدا انجمني سري بود و پس از سال 1908 به حزبي سياسي در امپراتوري عثماني تبديل شد. اين كميته از زمان انقلاب مشروطيت، در سال 1908، تا هنگام شكست امپراتوري در جنگ جهاني اول بر حيات سياسي امپراتوري عثماني مسلط بود. نقش برجستة اين حزب در اين دوران پرحادثه باعث شد كه از اين ويژگي كم‌نظير برخوردار باشد كه در توسعة چهار ناسيوناليسم نقش مهمي ايفا كند؛ ناسيوناليسم تركي، ارمني، عربي، و آلبانيايي.

كميتة اتحاد و ترقي زندگي خود را به‌عنوان انجمني از مردان اصلاح‌طلب آغاز كرد كه مي‌خواستند با محدود ساختن قدرت استبدادي سلطان عبدالحميد دوم و احياي قانون اساسي پارلماني امپراتوري عثماني كه در سال 1878 به حالت تعليق درآمده بود، قدرت امپراتوري را افزايش دهند. در سال 1908 كه ناآرامي‌هاي ترك‌هاي جوان در مقدونيه به احياي قانون اساسي منجر شد، به‌نظر مي‌رسيد كميتة اتحاد و ترقي به اهداف خود دست يافته است. ولي اين گروه از اختلاف داخلي رنج مي‌برد و بخش اعظم حمايت مردمي گستردة خود را از دست داد، چون انديشة اصلاحات براي افراد مختلف معاني متفاوتي داشت. مثلا بسياري از عرب‌ها و آلبانيايي‌ها انتظار داشتند مشروطيت آزادي‌خواه را به تمركززدايي و خودمختاري محلي بيشتر منجر شود. ولي گروهي كه بر كميتة اتحاد و ترقي مسلط بودند تمركزگرايي را بهترين ابزار بسيج منابعي مي‌دانستند كه براي دفاع از امپراتوري در برابر تهديدات خارجي و داخلي لازم بود. مجموعه‌اي از بحران‌هاي بين‌المللي كه فشار بر كميتة اتحاد و ترقي براي دفاع از منافع امپراتوري عثماني را افزايش داد به چيرگي نهايي اين ديدگاه كمك كرد. اين بحران‌ها در سال 1908 و بلافاصله پس از آن آغاز شد كه بلغارستانٍ عثماني اعلام استقلال كرد و اتريش ـ مجارستان، بوسني را ضميمة خاك خود كرد. تجاوز ايتاليا به تريپولي [ليبي امروز] در سال 1911 جنگ را آغاز كرد و به دنبال آن در سال 1912 جنگ اول بالكان آغاز شد. عثماني‌ها قدرت مقابله با هيچ يك از اين بحران‌ها را نداشتند. گروهي از افسران نظامي كميتة اتحاد و ترقي در سال 1913 دست به كودتا زدند و مرداني را به قدرت رساندند كه امپراتوري را درگير جنگ جهاني اول كردند. مهمترين اين افراد انورپاشا، كمال پاشا، و طلال پاشا بودند. به‌ويژه انورپاشا از ديرباز طرفدار ناسيوناليسم تركي شناخته شده بود.

با وجود اين شهرت ترك‌هاي جوان به‌‌عنوان ناسيوناليست در سال‌هاي اخير مورد بررسي دقيق قرار گرفته است. اكنون دربارة اين اتهام كه آن‌ها در پي «تركي»كردن اين امپراتوري چند قومي بودند ترديدهايي وجود دارد. آگاهي فرهنگي تركي (كه زمينه‌ساز ناسيوناليسم تركي دوران مصطفي كمال آتاتورك بود) در اين دوران رشد كرد ولي دست كم تا مراحل بعدي جنگ جهاني اول تأثير چنداني بر سياست‌هاي حكومت نداشت. حكومت مي‌توانست گرايش‌ انقلابي جديد نامناسبي را برگزيند كه احتمالا بيهوده بخش عظيمي از جمعيت عثماني را با آن‌ها بيگانه مي‌كرد. اگر چه زبان اول بيشتر رهبران كميتة اتحاد و ترقي تركي بود، ولي سياست‌هاي آنان همچنان بر عثماني بودن، و پس از سال 1913 بر اسلام تأكيد مي‌ورزيدند. اين برنامة تمركز حكومت آن‌ها بود كه اعتراض بسياري از اعضاي طبقات برجستة استان‌ها را برانگيخت كه در دوران عبدالحميد دوم از خودمختاري محلي عادلانه‌اي برخوردار بودند. اين مسأله زمينة شورش‌هاي آلباني، از 1910 تا 1912، و شورش حجاز در 1916 را فراهم كرد. آلباني‌ها و اعراب بعدها اين شورش‌ها را نقاط عطف مهمي در توسعة جنبش‌هاي ناسيوناليستي خود خواندند.

نقش كميتة اتحاد و ترقي در ناسيوناليسم ارامنه، بسيار بزرگ‌تر از اين بود. در دوران جنگ جهاني اول عملا همة ارامنه آناتولي شرقي به روسيه گريختند، و از آنجا به جنوب و غرب تبعيد شدند يا به قتل رسيدند. گذشته از اين حقيقت ابتدايي در هيچ مورد ديگر اتفاق نظر وجود ندارد. از يك سو، گروهي رژيم ترك‌هاي جوان را متهم مي‌كنند كه در دوران جنگ [جهاني اول] قتل عامي را سازماندهي كرد كه به نابودي بيش از يك ميليون ارمني منجر شد. ولي برخي ديگر اتهام نسل‌كشي را انكار مي‌كنند؛ اگر چه ممكن است چند صد هزار ارمني در آناتولي شرقي كشته شده باشند، ولي مرگ آن‌ها ناشي از هرج و مرج و وحشيگري جبهة جنگ عثماني ـ روسيه بود كه به مرگ تعداد بسيار بيشتري از مسلمانان نيز انجاميد. حقيقت هر چه باشد، جامعة ارامنه از فاجعة مهيبي رنج برد كه امروز هم تأثير آن بر ناسيوناليسم ارمني ادامه دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 5:36  توسط تورکآز توران  | 

ناسيوناليسم آذری

با پوزش از شما دوستان به عرض مي‌رساند كه ترجمه اين قسمت از دايرة المعارف توسط كتابخانه تخصصي وزارت امور خارجه سانسور شده است.

 

پرچم جمهوري آذربايجان

 

پرچم آذربايجان جنوبي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 12:6  توسط تورکآز توران  | 

ناسيوناليسم در ايران

ايران

ايران، ناسيوناليسم در. ايران جامعه‌اي چند قومي است كه حدود پنجاه درصد شهروندان آن غيرفارس هستند. بزرگ‌ترين گروه اقليت ايران آذربايجاني‌اند، و ديگر گروه‌هاي عمده عبارتند از كردها، بلوچ‌ها، عرب‌ها و تركمن‌ها. اين ارقام تقريبي است زيرا آمار پراكندگي قومي در ايران منتشر نشده است. ارقام تقريبي عبارتند از 25 تا 30 درصد آذربايجاني و گروه‌هاي قومي ترك‌زبان؛ 9 درصد كرد‌ها؛ 3 درصد بلوچ‌ها؛ 5/2 درصد عرب‌ها؛ 2 درصد تركمن‌ها؛ و تعداد اندكي ارمني، يهودي و آشوري. تقسيم‌هاي مذهبي و قومي داراي همخواني نيستند: فارس‌زبان‌ها و آذربايجاني‌ها شيعه‌اند، در حالي كه بلوچ‌ها و ترکمن‌ها و اكثر كردها سني‌اند. اقليت‌هاي قومي اكثرا در نواحي مرزي ايران زندگي مي‌كنند، در حالي كه فارس‌ها در نواحي مركزي كشور اقامت دارند. [البته آذربايجاني‌ها در همه نواحي از جمله نواحي مركزي ايران كما بيش حضور دائمي دارند هرچند تراكم آن‌ها در قسمت شمال‌شرقي اين كشور بيشتر و يكدست است].

رژيم پهلوي سياستي را در پيش گرفت كه در آن بر ناسيوناليستي تأكيد مي‌شد كه كشور و ملت ايران را مركب از فارس‌ها و زبان فارسي مي‌دانست. بخشي از اين سياست، كوشش رژيم براي همسان‌سازي زورمندانة انواع گروه‌هاي قومي ايران و فارسي‌زبان كردن آنان بود. اقليت‌‌هاي قومي در رژيم پهلوي رسميت نداشتند و به آنان به‌‌عنوان گروه‌هاي «قومي» اشاره مي‌شد و فرهنگ و زبان آن‌ها فرهنگ و زبان «محلي» به حساب مي‌آمد، و از سوي رژيم پهلوي به اين گروه‌هاي قومي غيرفارس هيچ‌گونه حقوق جمعي تعلق نمي‌گرفت. اقليت‌هاي مذهبي رسميت داشتند و از خودمختاري فرهنگي محدودي برخوردار بودند، و برخلاف اقليت‌هاي قومي، اجازه داشتند تا مدارسي به زبان بومي خود داير كنند. رژيم پهلوي گروه‌هايي چون ارمني‌‌ها و يهودي‌ها را، اقليت‌هاي مذهبي محسوب ‌مي‌كرد و به اين واقعيت توجه نداشت كه بسياري از اعضاي آن داراي هويت قومي بودند.

طي قرن بيستم هر گاه قدرت مركزي ايران ضعيف مي‌شد، بسياري از گروه‌هاي قومي و مناطق مرزي سر برمي‌آوردند و مطالبات قومي خود را مطرح مي‌كردند و خواستار خودمختاري به شكل‌هاي متفاوت مي‌شدند، مثلا در اوان افول سلسلة قاجاريه شورش‌هايي در گيلان، خراسان، و آذربايجان درگرفت. علاوه بر اين در اكتبر 1945 [= آبان 1324 ش] فعالان آذربايجاني با حمايت نيرو‌هاي اتحاد شوروي كه شمال ايران را در اشغال داشتند براي خودمختاري دست به شورش زدند. در اواخر همان سال فعالان كرد حكومت مشابهي را در مهاباد برپا كردند. بسياري از غربي‌ها، شورش‌هاي آذربايجان و كردستان در سال‌هاي 1945 ـ 1946 [=1324 ـ 1325] را به تحريك شوروي و حكومت‌هاي محلي آن دو ايالت را بازيچة شوروي مي‌دانستند و نه برآمده از خواست‌‌هاي محلي. گرچه حمايت شوروي براي ايجاد فرصت و فراهم كردن وسايل براي آن حكومت‌ها آشكارا ضرورت داشت ولي بيشتر اهداف و مطالبات آن حكومت‌ها، مثل حق استفاده از زبان بومي، سرشت محلي داشت. حكومت محلي آذربايجان طي عمر كوتاه يك‌سالة خود نخستين دانشگاه استاني را در تبريز تأسيس كرد كه در آن به زبان آذري تدريس مي‌شد. زباني كه در ادارات دولتي، مدارس، مطبوعات و راديو نيز به كار مي‌رفت، و همين اقدامات در جمهوري كردستان نيز عملي گرديد. در سال‌هاي 1967 ـ 1968 [= 1346 ـ 1347ش] كرد‌ها يكبار ديگر در ايران سر به شورش برداشتند كه تحت تأثير جنبش خودمختاري طلب كرد در كشور همسايه يعني عراق قرار داشت.

گروه‌هاي قومي در انقلاب اسلامي نقش بويژه بااهميتي يافتند، زيرا اين گروه‌ها به علت سياست سركوب فرهنگ قومي‌شان توسط رژيم پهلوي و رفتار تبعيض‌آميز آن در حوزة اقتصادي در مقايسه با مركزيت فارسي‌زبان، نارضايي خود از رژيم پهلوي را تشديد كرده بودند. علاوه بر اين بسياري از خانواده‌‌هاي آذربايجاني و كرد، پس از سقوط حكومت خودمختار آن ولايات، خويشان خود را از دست دادند يا آنكه رژيم آنان را به تبعيد فرستاد. گذشته از اين، اقليت‌هاي قومي به شيوه‌‌هاي مختلف در سراسر ايران با هم مرتبط بودند و نيرويي را تشكيل مي‌دادند كه در دوران انقلاب اسلامي براي عمليات عليه رژيم پهلوي تقريبا به آساني مي‌توانستند بسيج شوند. بسياري از فعالان وابسته به اقليت‌هاي قومي اميد داشتند كه انقلاب اسلامي برايشان خودمختاري به ارمغان آورد. در دوران اولية پس از پيروزي انقلاب اسلامي انبوهي از نشريات به زبان‌هاي گروه‌هاي قومي گوناگون ايران فعالانه در تضمين حقوق زباني اقليت‌هاي قومي در تدوين قانون اساسي تازة جمهوري اسلامي و قوانين عمومي كشور شركت كردند. اصل پانزدهم قانون اساسي مي‌گويد كه جمهوري اسلامي ايران رسما استفاده از زبان‌هاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه‌‌ها و حق تدريس به آن زبان‌ها در مدارس را مجاز مي‌داند. انقلاب اسلامي الهام بخش اقليت‌هاي قومي در مبارزه براي آزادي فرهنگي و بياني‌شان گرديد. شعار‌هاي برابري گروه‌هاي قومي و تأكيد جمهوري اسلامي بر همگاني‌بودن اسلام بسياري از اعضاي اقليت‌هاي قومي را به اين باور انداخت كه در نظام جديد آنان با فارسي‌زبان‌ها برابرند. رژيم شاه سياست‌هايي را در پيش گرفت كه فارسي‌زبان‌ها را محور قرار مي‌داد و اقليت‌هاي قومي را سركوب مي‌كرد. بسياري از اعضاي اقليت‌‌هاي قومي با توجه به اينكه نظام جديد بر اساس نفرت از سياست‌هاي رژيم پهلوي بنا شده است، بر اين باور بودند كه اين نظام همة سياست‌هاي رژيم گذشته را كنار مي‌گذارد.

جمهوري اسلامي در مقايسه با رژيم شاه، سياست نرم‌تري در مورد زبان‌ها و فرهنگ‌هاي گروه‌هاي غيرفارس در پيش گرفت. نشريات اين زبان‌ها افزايش روزافزوني يافته است، و تعداد زيادي از روحانيان برجسته به گروه‌هاي غيرفارس تعلق دارند. بعضي در سخنراني‌‌هاي عمومي به زبان‌هاي اقليت خود سخن مي‌گويند و به اين كار خود [و با اين کار به‌ خود؟!] مشروعيت بيشتر مي‌دهند.

در دهة 1990 [=13780 ش]، در ايران حوادث بي‌سابقه‌اي در عرضة هويت و مناسبات قومي رخ داد. مثلا در انتخابات رياست‌جمهوري سال 1997 [=1376 ش] ايران، طرفداران سيد محمد خاتمي اوراق تبليغاتي خود را به زبان‌هاي آذري و كردي نيز منتشر كردند و به رسميت شناختن تركيب چند قومي ايران از سوي او و اهميتي را كه گروه‌هاي غير فارسي‌زبان به زبان‌هاي مادري خود مي‌دهند، الگو قرار دادند. نقش مهم خاتمي در وفاداري او نسبت به حكومت شورا‌ها در انتخابات 1999 [1370 ش.]، نمايانگر ميل او به عطف توجه او به گروه‌هاي اقليت‌‌هاي قومي و مرزنشين‌هاي ايران به‌‌عنوان بخشي از مبارزة او با برگزيدگان حاكم ايران بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 12:10  توسط تورکآز توران  | 

انورپاشا

انور پاشا

 

انورپاشا، (1881 ـ 1922). سردار ترك كه فرماندهي قواي عثماني را در جنگ جهاني اول به‌عهده داشت، و افسر نظامي پرطمطراق و ناسيوناليست ژرف‌انديش كشور عثماني. انورپاشا با تعهد برانگيختة خود نسبت به كشور عثماني و افق‌هاي گسترده‌اي كه ويژگي آن‌ها تأكيد متغير او روي پان‌اسلاميسم و پان‌تركيسم بود طرحي در روح و ذهن جمعي ترك‌ها درانداخت. وي تنها سردار ترك بود كه به منظور دفاع و بالابردن آگاهي سياسي ملل ترك به‌جايي سفر كرد كه ناسيوناليست‌هاي ترك آن‌را وطن اجدادي خود مي‌انگاشتند: تركستان.

انورپاشا كه خانواده‌اش از مقدونيه به استانبول نقل مكان كرده بودند در سال 1881 چشم به جهان گشود و در سال 1902 از دانشكدة افسري امپراتوري فارغ‌التحصيل شد. درك وي از ناسيوناليسم در مدت سه‌سالي كه در مقدونيه ـ خدمت كرد شكل گرفت. از آن‌جايي كه كليساهاي ارتدوكس قومي منبع فرهنگي و سازماني جنبش‌هاي ناسيوناليستي بالكان بودند، انورپاشا به قدرت دين در ساخت و ساز ناسيوناليسم پي برد. وي به دليل اينكه از 1906 در «كميتة اتحاد و ترقي» كه غير قانوني بود دست به فعاليت‌هاي سياسي زده بود، احضار و به‌ مأموريت تازه‌اي در استانبول گماشته شد. انورپاشا از اجراي اين دستور سرپيچي كرد و با همقطاران نظامي خود و شمار زيادي از سربازان به تپه‌هاي مقدونيه گريخت. با اين كار اقتدار دولت استانبول را به چالش خواند و انقلاب «ترك‌هاي جوان» را در سال 1908 به راه انداخت. چون موضع منسجم و حساس اين افسران نظامي جوان دولت جديد را در معرض خطر قرار داد انورپاشا در سال 1909 به‌عنوان وابستة نظامي به برلين اعزام شد. وي براي مدت كوتاهي جهت پيوستن به به نظاميان عليه شورش 13 آوريل 1909 استانبول به اين شهر بازگشت. در سال 1911 از شغل خود استعفا كرد و به نيروهاي ترك در ليبي پيوست. انورپاشا در جنگ‌هاي بالكان 1912 ـ 1913 نيز نقش حساسي ايفا كرد. هنگامي كه دولت شكست‌خوردة عثماني ادرنه ـ يكي از پايتخت‌‌هاي اولية كشور عثماني ـ را تسليم بلغار‌ها كرد، انورپاشا و متحدان او دولت را سرنگون كردند و «كميتة اتحاد و ترقي» را به قدرت رساندند.

انورپاشا ارتش را تجديد سازمان كرد و پس از اينكه بين متحدان مسيحي بالكان اختلاف افتاد ادرنه را باز پس گرفت كه محبوبيت او را صدچندان كرد. رهايي ادرنه كمك كرد كه انورپاشا عضور برجستة حلقة داخلي «كميتة اتحاد و ترقي» و وزير جنگ شود. چون آلمان عليه رقباي عمدة عثماني يعني انگلستان و روسيه مبارزه مي‌كرد، انورپاشا رهبر دستة طرفدار آلمان باقي ماند. وي پيش از ورود به جنگ يك‌سازمان چريكي مخفي تأسيس كرد ـ به نام تشكيلات محسوسه ـ كه وارد فعاليت‌هاي زيرزميني در بالكان و قفقاز شد. سياست‌هاي تهورآميز وي و بويژه مبارزه فاجعه‌انگيز زمستان در سريكاميس ـ واقع در شمال شرقي آناطورلي ـ در دسامبر 1914 به شكست كشور كمك كرد. انورپاشا، بي‌اعتنا به اين اوضاع، انقلاب روسيه را موقعيتي براي تشكيل امپراتوري جديدي از ملل ترك روسيه انگاشت. تهاجمات ناشيانة او منجر به شكست ارتش‌هاي عثماني در قفقاز گشت. هنگامي كه در اكتبر 1918 آتش‌بس به امضا رسيد انورپاشا و رهبران طراز اول «كميته اتحاد و ترقي» به آلمان فرار كردند. وي بعدها به تركستان رفت و جمعيتي زير لواي «ارتش اسلام» عليه بلشويك‌ها سازمان داد. انورپاشا دليرانه جنگيد و در اوت 1922 در نبرد تاجيكستان كشته [شهيد] شد.

وي ـ روي تجربيات شخصي در بالكان ـ به نيروي دين و اهميت آن براي هويت جماعات مسلمان سراسر منطقه آگاهي يافت. انورپاشا، برخلاف آرمان پردازي‌هاي بعدي كماليسم، خواهان آميزة سنجيده‌تر و خردمندانه‌تري از هويت فرهنگي ـ مذهبي و ناسيوناليسم ترك بود. گرچه تاريخ‌نويسي رسمي تركيه انورپاشا را فقط شخصيتي طرفدار اتحاد ترك‌ها معرفي مي‌كند، ولي وي بيشتر طرفدار يك تركيب تركي ـ اسلامي بود كه با احساسات اكثريت جمعيت بيشتر مطابقت داشت. صداقت و شرافت شخصي، شهامت توأم با بي‌پروايي، و وفاداري او به ملت ترك‌ـ‌مسلمان از وي قهرماني ناكام و اشتباه‌كار ساخت. مبارزات وي در بالكان و آسياي مركزي اين واقعيت را به روشني نشان داد كه به‌رغم تلاش‌هاي بعدي كماليست‌ها در جهت تحديد هويت و احساسات ترك ـ مسلمان به خاك آناتولي و همچنين به بنياد ايدئولوژيكي وسيع‌تر جزئي از اروپا بودن، بستگي‌هاي تاريخي با سرزمين و جماعات اطراف را عملا نمي‌توان قطع كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 12:4  توسط تورکآز توران  | 

يوسف آقچورا

يوسف آقچورا، تئوريسين بزرگ پان‌تركيسم

آقچورا، يوسف، (1876 ـ 1935). يكي از نخستين روشنفكران ترك كه نه فقط متوجه ضعف عقيدتي عثماني‌گرايي و اسلام‌گرايي عبدالمجيد دوم شد، بلكه ناسيوناليسم را نيز به‌عنوان بديل منطقي آن‌ها مطرح ساخت. گرچه تصور او از ناسيوناليسم تركي داراي يك جوهرة با اهميت اسلامي بود، وي از نقش سازندة قوميت در ساخت ناسيوناليسم به‌خوبي آگاه بود. انديشه‌هاي ناسيوناليستي آقچورا در قازان، پايتخت تاتارستان در روسيه، استانبول، و پاريس شكل گرفت. اما ارتباط او با غازان در شكل‌گيري انديشه‌هاي او دربارة ناسيوناليسم و اسلام نقشي اساسي داشت. آقچورا از تجربة زندگي خود در غازان سود برد، زيرا مدرن‌گرايي و شكل‌گيري هويت در آنجا خيلي زودتر از امپراتوري عثماني در حال شكل‌گيري بود.

آقچورا در تاتارستان به دنيا آمد و به استانبول رفت و در هر تعطيل تابستاني از موطن خود ديدار كرد. صاحب‌الدين مركاني (1818 _ 1889) يك محقق مدرن‌گراي مذهبي اهل غازان، و اسماعيل قازپيرعلي از درك او از رابطة بين اسلام و ناسيوناليسم نقش بااهميتي داشتند. آقچورا اسلام را يك نيروي ملي تلقي مي‌كرد و آن را براي ارتقاي اگاهي قومي به‌كار گرفت. تجربة زندگي در روسيه او را متوجه تثليث هويت اسلامي، قوميت تركي، و مسألة آب و خاك كرد. آقچورا در استانبول در آكادمي نظامي سلطنتي تحصيل كرد و به اهميت دولت و ناسيوناليسم پي‌برد. به‌خاطر فعاليت‌هايش در كميتة غير قانوني «اتحاد و ترقي» در 1897 به ليبي تبعيد شد. دوستانش به او كمك كردند تا از ليبي به پاريس بگريزد. وي در مدرسة «مدرسة آزاد پاريس» به تحصيل تاريخ سياسي پرداخت و با شرف‌الدين مغمومي، يكي از نظريه‌پردازان مهم و ناسيوناليست‌ «كميتة اتحاد و ترقي» آشنا شد. او در پاريس در مقالات فراواني براي نشريه‌هاي سورة امت و مشورت نوشت نظرية اصلي او بيشتر بر اهميت ملت بود تا دولت. آقچورا معتقد بود كه ناسيوناليسم تنها راه حفظ دولت و فرهنگ تركي است.

يوسف آقچورا و اسماعيل قازپيرعلي دو تئوريسين بزرگ پان‌تركيسم

پس از اخذ مدرك از «مدرسة آزاد» در 1904 به غازان بازگشت و در آنجا معروف‌ترين مقالة خود به‌نام «سه طرز سياست» را به نگارش درآورد. آقچورا در اين مقاله به بررسي سه مسأله مي‌پردازد: آيا ايجاد يك ملت غير مذهبي بر اساس آزادي و برابري امكان‌پذير است؟ آيا ايجاد يك دولت اسلامي امكان دارد؟ در چه شرايطي يك ناسيوناليسم مبتني بر قوميت مي‌تواند شكل سياسي پيدا كند؟ وي پس از بررسي نقاط قوت و ضعف هر يك به اين نتيجه مي‌رسد كه ناسيوناليسم مبتني بر قوميت كارآمدترين گزينه است. از نظر آقچورا ناسيوناليسم تركي و اسلام لايه‌هاي متفاوت يك هويتند. او مثلا اشاره مي‌كند «من يك مسلمان ترك عثماني هستم.» با اين همه، وي دربارة آيندة سياسي مسلمانان روسيه و امپراتوري عثماني دو استدلال تا حدي متفاوت ارائه مي‌دهد. در امپراتوري روسيه بر نقش اسلام تأكيد مي‌گذارد، در حالي كه در امپراتوري عثماني بر ترك بودن تأكيد مي‌كند. ديدگاه‌هاي او در نشريه‌اش به‌نام تورك يوردو تبلور يافته است.

در قازان او براي شركت در نخستين كنگرة مسلمانان كه در 1905 در نيژني نووگورود برپا شد برگزيده شد. آقچورا در 1906 ـ 1907 نيز در پارلمان روسيه خدمت كرد. پس از بسته ‌شدن دوما، وي رساله‌اي انتقادي دربارة وضعيت سياسي در روسيه نوشت و ناگزير شد به امپراتوري عثماني برود.

پس از انقلاب كميتة اتحاد و ترقي در 1908، آقچورا در استانبول مورد استقبال قرار گرفت و در آن‌جا «انجمن تركي» و بعدا «اتحادية قلب تركي» را تأسيس كرد و در 1911 دست به انتشار تورك يوردو زد، و كوشيد تا با آموزش تاريخ و جغرافي به مردم آگاهي ملي آن‌ها را افزايش دهد. او به تفسير دوبارة تاريخ به سود ناسيوناليسم تركي پرداخت. آقچورا با تجربياتي كه در روسيه و اروپا كسب كرده بود نسبت به روشنفكران ديگر ترك، از سرزمين ‌مادري و ملت تصوري روشن‌تر داشت. از نظر آقچورا، تاريخ شيوه‌اي بود براي تفكر و طرح‌ريزي جامعه براساس شواهدي كه از طريق فرايند كشف ريشه‌ها و تبارهاي قطعات پراكندة اطلاعات مربوط به وقايع گذشته به‌دست مي‌آيد. به‌نظر آقچورا، ساختن يك ملت مستلزم به‌كارگيري زمان و مكان براي ايجاد چارچوبي ارجاعي جهت تخيل تاريخي بود.

پنداشت آقچورا از ناسيوناليسم با دو ويژگي عمده ممتاز مي‌شد: از يك سو، توصيف وي از كنش متقابل بين اسلام و ناسيوناليسم، و از سوي ديگر شرايط اقتصادي و ناسيوناليسم. آقچورا معتقد بود كه گسترش ناسيوناليسم در ميان ملت‌هاي مسلمان منجر به استحكام همبستگي اسلامي فراملي خواهد شد. آقچورا مي‌گفت كه آگاهي ملي در نتيجة تغييرات شگرف اقتصادي پديدار مي‌شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 12:1  توسط تورکآز توران  |