نورسلطان نظربايف

نظربايف، نورسلطان، (1940 ـ ). رئيسجمهوري قزاقستان در دهکدهي چمولگان در بخش قزقلن در جنوب غربي آلماآتا پايتخت قزاقستان چشم به جهان گشود نظربايف پس از تحصيل در رشتهي متالورژي در دنپرودرزژينسک اوکراين، در سال 1960 بهعنوان کارگر ذوبفلز در کارخانهي ذوب فلزات کاراگاندا مشغول به کار شد. وي در سال 1969 به فعاليت در حزب کمونست پرداخت و در سال 1972 دبير کميتهي حزب کمونيست در کارخانهي ذوب فلزات کارگارندا شد. وي در سال با اين انتصاب زندگي سياسي نظربايف آغاز شد و ظرف مدتي نسبتا کوتاه به رياست شوراي وزيران جمهوري سوسياليستي قزاق رسيد (1984 – 1989). در اين دوره گنادي کولبين که روس بود به دبير اولي حزب کمونيست قزاقستان منصوب شد. اين انتصابي بحثانگيز بود که به شورشهاي دسامبر 1986 آلماآتي منجر شد. کولبين با وجود اينکه چهرهي محبوبي نبود تا ژوئن 1989 که نظربايف جانشين او شد همچنان در اين سمت باقي ماند. نظربايف در آوريل سال 1990 به رياست جمهوري قزاقستان برگزيده شده و از آن زمان اين سمت را حفظ کرده است. بدين ترتيب او در سالهاي تغيير و تحول قزاقستان، از يکي از جمهوريهاي شوروي، تا اعلام استقلال و شناسايي آن بهعنوان کشوري کاملا مستقل، حکومت اين کشور را در دست داشته است.

پس از اينکه قزاقستان در دسامبر سال 1991، به دنبال شکست کودتاي اوت، اعلام استقلال کرد، نظربايف رئيسجمهور اين کشور تقريبا مطمئن بود که مسائل قومي از اصليترين مشکلاتي است که بر چشمانداز سياسي پس از شوروي مسلط خواهد بود. تعيين بافت جمعيتي معاصر قزاقستان دشوار است. ولي به موجب سرشماري سال 1989 قزاقها تقريبا 40 درصد، روسها 38 درصد، آلمانها 6 درصد و اکراينيها 5 درصد جمعيت اين کشور را تشکيل ميدهند. بنابر اين جمعيت روس و قزاق با يکديگر برابر و روسها در منطقهي شمال و قزاقها در مناطق جنوب اکثريت دارند. با توجه به وخامت شديد اوضاع اقتصادي از زمان فروپاشي شوروي اين ترکيب قومي کشور به همراه امکان نگرانکنندهي اختلاف قومي و چندپارچگي جغرافيايي پيش روي نظربايف قرار داشته است. پس از شورشهاي آلماآتي، در سال 1986، ديگر هيچگاه خشونت گسترده روابط قزاقستان ـ روسيه را تيره نکرده است. البته اعتراضات گسترده در شمال، بويژه در اوبلاست، در شرق قزاقستان، وجود داشته و تنش بر سر مسائلي از قبيل حقوق زباني و توزيع مجدد اقتصادي همچنان شديد بوده است.
نظربايف که با فشارهاي خيزش دوبارهي هويت قزاقي و ترس ساير گروههاي قومي از اين خيزش روبهرو بوده، سياست دوگانهي «قزاقسازي» و «هماهنگسازي» (کارمونيزاتسيا) را در طرح کشورسازي اجرا کرده است. سياست «قزاقيسازي» شامل گماردن قزاقها در پستهاي کليدي اجرايي منطقهاي بود که در دوران شوروي در دست غيرقزاقها قرار داشتند. دولت همچنين با هدف ترويج زبان و فرهنگ قزاقي در شمال کشور که بيشتر جمعيت آن را روسها تشکيل ميدادند، سازماق قزاق تيلي (زبان قزاقي) را تأسيس کرد. يکي ديگر از اقدامات دولت تلاش براي احياي اسلام، از طريق اعزام چندين روحاني (مبلغ ديني) به شمال کشور بود تا عدم توازن ديني ميان شمال و جنوب را جبران کند. اين فرايند «قزاقسازي» ظاهرا شامل تشويق قزاقها به بازگشت و اسکان اکثر اين مهاجران قزاق در شمال نيز بود که احتمالا با هدف از ميان بردن اکثريت روسها در اوبلاستهاي شمالي انجام ميگرفت.

اين سياستها که ترويج فرهنگ و نمايندگي قزاقها را در سرتاسر کشور دنبال ميکنند، بهطور همزمان، با سياست «هماهنگسازي، تعديل ميشوند. اين مسأله در اصل شامل فرايند کشورسازي است که با هدف بهبود تنشهاي بين قومي و فراقومي انجام ميگيرد که پس از استقلال آشکار شده است. اين سياست «هماهنگسازي» شامل ممنوع ساختن انجمنهايي است که اختلافات اجتماعي، نژادي، ملي، ديني، طبقاتي يا قبيلهاي را ترويج ميکنند. بنابراين سازمانهايي که بخواهند دولت آنها را به ثبت برساند بايد از نظر قومي بيطرف باشند. همزمان، اگرچه روسها همچنان از جايگاه نابرابر زبان روسي ناراضي هستند، نظربايف در تلاش براي کاهش ترس آنها، قانوني را که مجلس قزاقستان به تصويب رسانده و آموزش زبان قزاقي را اجباري کرده بود، مخالف قانون اساسي دانست و بدين ترتيب آن را تضعيف کرد.
بسياري از چيزها به اين بستگي دارد که نظربايف تا چه حد بتواند ميان خيزش قابل درک فرهنگ و نمايندگي قزاق با سياست هماهنگسازي که به دنبال ايجاد تعادل ميان اين خيزش و حقوق همهي شهروندان است، توازن ايجاد کند. قضاوت تاريخي دربارهي دوران رياست جمهوري نظربايف تا حد زيادي به اين پرسش بستگي داد که آيا ميتواند در دستيابي به توازن ميان منافع و نگرانيهاي قزاقها از يک سو و روسها از سوي ديگر تعادل ايجاد کند؟