قسمتي از خاطرات آقابکُف ارمني درباره نحوه شهادت
سردار بزرگ توران
«انورپاشا»
و قتلعام «باسمهچي»ها

مرگ انورپاشا
....
لباس او اونيفورم افسران ترک است ولي بهجاي کلاه فورم، عمام به سر ميپيچد. بهنظر ميرسيد که انورپاشا چون خود را در محيط امني ميديد، خيال دارد تا مدتي در همان محل اقامت نمايد. زمان به سرعت ميگذشت و ما ميبايستي هر چه زودتر دستبهکار شويم.
...
ساعت 7 صبح حمله شورع شد و عليرغم شليک متواتر شورشيان، بالاخره قواي انورپاشا در برابر آتشبار مسلسلهاي ما تاب نياورده و آماده عقبنشيني شدند. در اين موقع انورپاشا پس از يک بررسي کوتاه فرمان داد که «باسمهچي»ها آنقدر به جنگ و گريز ادامه دهند او و اطرافيانش بتوانند از معرکه بگريزند. پس از آن، انورپاشا به اتفاق سينفر از افسرانش به سمت عقب جبهه هجوم بردند تا راه فراري بگشايند ولي در آنجا با سربازاني که مخصوصاً براي انسداد راه عقبنشيني گمارده شده بودند مواجه گرديدند. بخت از او برگشته بود ولي انورپاشا که نميخواست به آساني تسليم شود، خودش در رآس افسران قرار گرفت و به قلب سربازان سوار حمله برد. جنگي کوتاه ولي خونين درگرفت که در آن بهجز دو تن از افسران انورپاشا ـ که موفق به فرار شدند ـ بقيه را سواره نظام سرخ تماماً از دم تيغ گذراندند. پس از پايان نبرد، موقعي که به معاينه اجساد پرداختند، جسد انورپاشا در ميان کشته شدگان پيدا شد و بلافاصله يکي از افسران سوار شمشير کشيد و سر انورپاشا را از بدن جدا کرد.
در ميان اجساد قرآن خونآلودي نيز بهدست آمد که بدون شک توسط انورپاشا براي تهيج افسران در نبرد بکار برده ميشد. اين قرآن را بعداً به تهران فرستادند تا جزء اسناد «گ. پ. ئو» درباره انورپاشا بايگاني شود.
ادامه مطلب